حتما حتما حتما این مطلب رو بخونید. خیلی خیلی به دردتون می خوره!
می دونید جفنگ یعنی چی؟
بررسی های من در سایت ها و کتاب های جفنگ!!!! نشون می ده که به مطالب و اطلاعاتی که چرت و پرت هستند و یا به قول امروزی ها بی کلاس هستند جفنگیات می گویند.
حالا شاید بپرسین که من چرا دنبال جفنگیات!! رفتم؟ خوب راستش یه روز دوستم کتابی رو بهم نشون داد که توش نوشته بود اون قدیم ندیما تو دبیرستان دو تا رشته ی درست و حسابی بیشتر نبود. یکی ریاضی که همون ریاضی و فیزیک خودمونه و دیگری هم رشته ی طبیعی که الان بهش می گن علوم تجربی. در واقع اون موقع هر کی می رفته رشته ی غیر طبیعی!(انسانی) کلاسش اساسی می اومده پایین و برای همینم خجالت می کشیده جایی بگه که چه رشته ای خونده. برای همین به کسانی که ادبیات می خوندن می گفتن جفنگ یعنی کسی که تو رشته ی جفنگیات درس می خونه!
خلاصه من بعد از خوندن مطالب بالا تو اون کتاب حسابی غیرتی شدم و تصمیم گرفتم حال کسانی رو که این تفکر و داشتند و دارن بگیرم.واسه ی همین اول از اطرافیانم شروع کردم. به بابام گفتم : بابا شما که به ادبیات علاقه داشتید و دارید چرا نرفتید رشته ی ادبیات؟ بابام گفت که با وجود علاقه ی زیادش به ادبیات در اون زمان اگه می رفته رشته ی انسانی آبرویی براش باقی نمی مونده و تمام سابقه ی زرنگی و شاگرد اول بودنش از بین می رفته. با ناباوری گفتم: بابا شما دیگه چرا؟ بابام خندید و گفت: ناراحت نشو. اون موقع شرایط جامعه این طوری بوده. حالا که می دونی برای تمام رشته ها به جز رشته ی ما اهمیت قائلند! گفتم:دلشونم بخواد چنین دکترهایی تو جامعه باشن.
خلاصه بعد از چند روز فهمیدم فایده نداره.من یه نفری چطور می تونم حال اون همه آدمو بگیرم که به قول بابام تو اون شرایط جامعه بزرگ شدن. برای همین تصمیم گرفتم که به دنبال جفنگیات برم تا چیزی دستگیرم بشه.
توی تحقیقاتم به موارد دیگری برخوردم که ادبیات رو جفنگیات نامیده بودند. واقعا برای یه شاعر اونم یکی مثل من با سابقه ی شاعری ۹ ساله (شماها که می دونین!) سخته که به میراث کشورش یعنی فرهنگ و ادبیات توهین بشه و اونا رو حقیر بشمرن. حتی اگه خود ایرانی ها این کار رو کرده باشند. به منم یه ذره حق بدین.
علاوه بر اینا فهمیدم که همین معدود افرادی که توی علوم انسانی برا خودشون کسی هستن خیلی به پدر و مادرشون اصرار کردن یا اینکه تصور می کردن چون نمره ی علوم و ریاضیشون خوب نیست باید برن رشته ی انسانی. در نتیجه ما اگه بخوایم ۲۰ تا کارشناس یا دکترای ادبیات و علوم انسانی دیگر داشته باشیم که با علاقه و افتخار و تشویق به این رشته ها رفتن باید حداقل ۶ یا ۷ سال صبر کنیم.
نهایتا بگم که هر چند تایپ این مطالب وقت گیره ولی من حاضرم هر کاری بکنم که حتی یه نفر هم از رفتن به رشته ی مورد علاقش منصرف نشه.
در کل پیام این مطالب این بود که هیچ وقت تو این جور موارد (انتخاب رشته و ....) به این فکر نکنید که دیگران در موردتون چی می گن.سعی کنید خودتون باشید و برای خودتون زندگی کنید.
ببخشید که مطلب بلندی بود. اگه دوست داشتید نظرتونو بگید.